که ترس هم دارد - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:55
u200fخدا در تفسیر جهنم میگه: فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ بترسید از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ ها ست. نکنه منظورش از جهنم، همین شهر با ساختموناش و آدماش باشه؟
با رایحه ی خون تازه - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:55
به تاریخ سوم شهریور ماه نود و هشت، u200fاین فصل از زندگی من هم تموم شد. حس مبارزی رو دارم که بعد از مسابقه، هم کتک خورده، هم باخته و هم دوپینگش رو شده. حالا نه انگیزه ی شروع دوباره داره، نه آبرو و دوستی براش مونده، نه حتی کسی نعششو از رینگ میکشه بیرون. که البته همه ی اینا حقشه...
تا با پژواک صدای خود خو بگیریم - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:55
کاش میشد جای فقط یک لیست کلوز فرندز، چند لیست داشت: کسانی که مسائل عاطفی را میفهمند کسانی که دوستم میدارند کسانی که درد آشنایند کسانی که محرم اند کسانی که خوب حرف میزنند و آرامم میکنند... و بعد جداگانه استوری گذاشت برای تک تک این لیست های خالی
هرچند هنوز خاطرش عزیزه - تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:55
یکی اومد ازم پرسید چی شده؟ خاطرش عزیز بود. اول مقاومت کردم. بعد سربسته براش توضیح دادم چی گذشته بهم. اول یه کم مسخره کرد. بعد یه کم طعنه زد. خیلی طعنه زد. آخرشم یه کم دلداریم داد. البته که من به همون دلداریه دل خوش کردم. ممنونشم. ولی حیف بود. مگه دیگه چند بار توی زندگیم قرار بود درد دل کنم؟ پی نوشت:...
ولوم بده - تاریخ: 1398/2/28 ساعت: 19:47
عشق مثل یه سیستم صوتی خوب روی ماشین میمونه. سفر با ماشینی که صدای موزیکش قشنگه لذتبخشه اما هیشکی نمیتونه سوار سیستم صوتی تنها بشه و بره شمال! پی نوشت: عیدتون مبارک
از طرف یک چوپان - تاریخ: 1398/2/28 ساعت: 19:47
هروقت حس کردید دروغ گفتن درست نیست و باید روراست باشید، برید توی دستشویی، جلوی آینه و تف کنید به صورت خودتون. بعد با آرامش از دستشویی خارج بشید و دروغتون رو بگید. گناهش هم پای من.
همهی بازگشت من - تاریخ: 1398/2/28 ساعت: 19:47
بازگشت همه را نمیدانم؛ اما بازگشت همهی من به سوی توست
سر رشته ی امور - تاریخ: 1398/2/28 ساعت: 19:47
بعد از چند روز که تهران بودم اومدم و تصمیم گرفتیم با داداش یه حال اساسی به گلخونه بدیم و سفت بچسبیم به کار. و اما بعد... ادامه مطلب
خاکشیر - تاریخ: 1398/2/28 ساعت: 19:47
u200fیه لحظه غفلت کنم و دلخوشیامو یاد خودم نیارم، همه ته دلم ته نشین میشن شربت خاکشیریه زندگیم... اینو دیشب نوشتم و توی دو سه تا از این شبکه های اجتماعی گذاشتمش! احتمالا کسایی که دو سه بار دیدنش بگن فک کردی چه جمله قصاری گفتی! ولی دلیل اصلیش اینه که واقعا این قضیه وجود داره. شیش ماهیه که همه چیز به ...
گر از قفس گریزم، کجا روم؟ کجا من؟ - تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 20:44
چند ماه ننوشتن لازم بود که بفهمم نه نوشتن حالم را خوب میکند نه ننوشتن. میخواستم کوچ کنم به جایی دیگر، میسر نشد. پرندهی مهاجر اگر نتواند مهاجرت کند، چه کند؟ پرواز هم نکند؟ نمیشود. علیالحساب قفل ا
گمشده - تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 20:44
کاشکی حداقل اتفاقی یه روز که دارم توی خیابون راه میرم، خودمو ببینم. از دور بهش لبخند بزنم و وقتی بهش میرسم، با کف دستم به بازوش بکوبم و بگم کجا بودی پسر؟ میدونی چند ساله ندیدمت؟ دلم میخواد برگردم به خودم. خسته شدم به خدا. خسته شدم...
با خندههای کم... - تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 20:44
من زمستان را زیاد دوست ندارم اما دو زمستان گذشته، برایم درخشان بودند.زمستان ۹۵ به خاطر روزهای آخر پایان نامه و دفاعی که خیلی چسبید. زمستان ۹۶ به خاطر شرایط کاری خوبی که داشتم و درآمد خوبی که کسب کردم.
همیشه رفوزه - تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 20:44
گفته بودم خستهمخستهم از همیشه بدهکار بودن به آدما. از این که برای قابل قبول بودن باید بی نهایت خوب باشم و برای پس زده شدن یه کمی هم بد باشم کافیه. نمره منفی میدونی چیه؟ من اونی ام که عوض این که هر سه تا نمره منفیم یه مثبتمو حذف کنه، هر نمره منفیم سه تا مثبتو حذف میکنه.
رئالیست - تاریخ: 1397/12/28 ساعت: 20:44
u200fدوست دارم روی کمرم تتو کنم: "از دیدن حقیقت فرار نکن" شاید بپرسید چرا روی کمرم؟ که خب باید بگم چون نمیخوام این حقیقتو ببینم!
ماشین خرندگان جوان - ۸ - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:43
شب شده بود و آنجا دیگر هوا طوفانی (باد و باران) بود. توی پمپ بنزین بعد از تفکرهای فراوان به این نتیجه رسیدیم که ماشین, را همینجا بگذاریم و برویم! رفتیم و پشت پمپ بنزین پارک کردیم و بعد از رفیق شدن با یکی از پمپچی ها سوییچ را به او دادیم. و توی پمپ بنزین منتظر ماشین, عبوری تا یزد شدیم. ادامه مطلب
فلسفه و منطق - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:43
پول برای خوشبختی لازم است اما کافی نیست و بیپولی برای بدبختی لازم نیست اما کافی است!
غیرمجاز - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:43
درست از لحظهای که آخرین حرفم، آخرین حرفی که میتوانستم بزنم را گفتم، هردویمان ساکت شدیم. عصبانی و ساکت. اما من به بحثم توی ذهنم ادامه دادم.در جادهای تاریک بودیم. موزیکی پخش نمیشد. تنها بودیم. بغل د
بحران الکترونیک - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:43
تلوزیون همون اول تابستون توی یه جابجایی شکست.گوشی خوب خواهر کوچیکه هم وسطای تابستون. تبلت اون یکی خواهرم هم اوایل تابستون بود که شکست. گوشی اون یکی خواهرم اواخر تابستون یهو آنتنش پرید. دیشب هم که گوشی تقریبا گرون قیمت اون یکی اون یکی خواهرمو دزدیدن! کلیهی موارد بالا همچنان در همون وضعیت به سر میبرن ...
علایق - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:43
دیشب یکی از دوستان بلاگر در صغحه اینستاگرامش سوالی پرسیده بود که اگر شغل یا تخصص فعلیتان را نداشتید دوست داشتید چکاره شوید؟ اکثر جوابها اینها بودند: کتابفروش، آشپز، نقاش، مزرعه دار، پیانیست و... این نشان میدهد که.... ادامه مطلب
خود درمانی شیک آقای دایی و دوستان - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:43
آقای, علی دایی, پست گذاشتهاند از احضاریهای که برایشان آمده است از طرف دادگاه که فلانی، بیا و درمورد پولهایی که هنگام زلزلهی سرپل ذهاب از مردم جمع کردی (حدود ۱ص میلیارد تومان) کمی توضیح بده. بعد کلی

برچسب‌های محبوب

چشم هایم | مشق عشق | چهل بیت