شب شده بود و آنجا دیگر هوا طوفانی (باد و باران) بود. توی پمپ بنزین بعد از تفکرهای فراوان به این نتیجه رسیدیم که ماشین, را همینجا بگذاریم و برویم! رفتیم و پشت پمپ بنزین پارک کردیم و بعد از رفیق شدن با یکی از پمپچی ها سوییچ را به او دادیم. و توی پمپ بنزین منتظر ماشین, عبوری تا یزد شدیم.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آراد موسویپور