دلم میخواهد چرخ فلک چند روزی دست از سرمان بردارد که کمی نفس بکشیم. مثلا با هم برویم مسجد نصیر الملک شیراز. تو چادر رنگی سر کنی و بنشینی کنار یکی از ستونهای شبستان و در حالی که صورتت رنگ در رنگ شده برایم آهنگ «باز باران» را بخوانی و من سر بر روی زانوی تو مقرنسها را نگاه کنم و آهسته خوابم ببرد. مثل الان که خوابم برده بود و داشتم همین ها را توی خواب میدیدم...
برچسب: خواب های رنگی,خواب های رنگی و سیاه سفید,خواب هاي رنگي,همسفر خواب های رنگی,تعبیر خواب پروانه های رنگی,تعبیر خواب جوجه های رنگی,تعبیر خواب ماهی های رنگی,تعبیر خواب پرنده های رنگی,تعبیر خواب پارچه های رنگی,تعبیر خواب کفش های رنگی,
نویسنده: آراد موسویپور